ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

153

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) اسبم را زين كن . بلال زينى آورد كه دو جانب آن از ليف خرما بود و زينت و زيورى نداشت . اسب را زين كرد و پيامبر ( ص ) بر آن نشست و ما نيز سوار شديم و آن شامگاه و تمام شب را با دشمن روباروى بوديم و سپاهيان حمله مىكردند ولى همانطور كه خداوند فرموده است مسلمانان پشت به جنگ كرده گريختند و پيامبر ( ص ) مىفرمود : اى بندگان خدا ، منم بنده و رسول خدا . گويد ، آن گاه پيامبر ( ص ) از اسب خود پياده شد و مشتى خاك برداشت . كسى كه از من به رسول خدا نزديك‌تر بود مىگفت پيامبر ( ص ) آن را به چهرهء آنان پاشيد و فرمود : روىهايتان زشت باد . و خداوند آنها را به هزيمت راند . يعلى بن عطاء از قول فرزندان قبيلهء هوازن ، از قول پدرانشان نقل مىكرد كه مىگفته‌اند * هيچ تنى از ما باقى نماند مگر اينكه چشم و دهانش آكنده از آن خاك شد و صداى وحشت‌زايى ميان آسمان و زمين شنيديم كه گويى آهن بر طشت مىكوفتند . عفّان بن مسلم و عمرو بن عاصم كلابى ، هر دو از همّام ، از قتادة ، از حسن ، از سمرة نقل مىكردند كه مىگفته است * روز حنين روزى بارانى بود و پيامبر ( ص ) فرمود ندا دهند كه نماز را سواره بگزارند . عتّاب بن زياد از عبد اللّه بن مبارك ، از عبد الرحمن مسعودى ، از قاسم ، از عبد اللّه بن مسعود نقل مىكند كه مىگفته‌اند * روز حنين ندا داده شد : اى اصحاب سورهء بقره ! و مسلمانان با شمشيرهاى خود كه چون شهاب در دل شب مىدرخشيد بازگرديده به جنگ روى آوردند و خداوند مشركان را منهزم ساخت . سريّة طفيل بن عمرو دوسى براى نابودى ذو الكفيّن [ 1 ] پس آن گاه سريّة طفيل بن عمرو دوسى به جانب ذو الكفّين در ماه شوال از سال هشتم هجرت پيامبر ( ص ) واقع شد . و ذو الكفّين بت خاندان عمرو بن حممة دوسى بود . گويند : چون پيامبر ( ص ) آهنگ طائف [ 2 ] فرمود طفيل را به اين سريّة گسيل داشت و او را فرمود تا از قوم خود يارى بخواهد و آن بت را نابود كند و با قوم خود به طائف آيد و به رسول خدا ( ص ) ملحق شود . و او شتابان پيش قوم خود رفت و ذو الكفّين را نابود كرد و

--> [ 1 ] . واقدى در مغازى اين سريّه را ذيل جنگ طائف آورده و براى آن عنوان جداگانه تعيين نكرده است . - م . [ 2 ] . شهرى ييلاقى و خوش آب و هوا در دوازده فرسنگى مكه . - م .